تارنمای روستای خانقاه
 
قالب وبلاگ

(زنــگ انـشــا)نـامـه‌اي بـه پــدرموضوع انشا: چرا آتشگاه در آتش سوخت؟!+عکس

نگارنده:سيداسماعيل حسيني

خدمت پدر مهربان و از جان و دل عزيزترم سلام عرض مي‌كنم. اميدوارم در اين دنياي پر از آتش و آتش افروزان از بليات ارضي و سماوي محفوظ و مصون باشيد.

باري پدر جان! اگر احوال فرزند محصل و به غربت رفته‌ات را جويا شويد بحمدا... ملالي نيست جز دوري ديدارتان كه اميدوارم آن هم به زودي رفع و برطرف گردد.

پدر جان! در سال تحصيلي جديد، من روز اول كه به مدرسه رفتم معلم گفت: بچه‌ها، امروز زنگ انشا داريم، هريك از شما يك انشا بنويسيد با اين موضوع: »امسال تعطيلات تابستان را چگونه گذرانديد؟!« من از اين موضوع خيلي بدم آمد، به خودم گفتم اين موضوع چندان جالب و ادبي نيست، من خودم موضوع انتخاب مي‌كنم. نوشتم موضوع انشا: چرا آتشگاه در آتش سوخت؟!

ياد آن شعر قشنگ شما افتادم كه در مناسبت‌هاي مختلف مانند ضرب المثل آن را مي‌خوانديد:

احساس سوختن به تماشا نمي‌شود

آتش بگير تا كه بداني چه مي‌كشم

آري پدر جان! آتشگاه زيبا، رمز صلابت و صبر و استقامت، كوه چشمه‌هاي خروشان و انواع گل و گياه در آتش سوخت يعني آن را آتش زدند و اين عروس زيباي طبيعت را سياه پوش كردند.

در اين گيرودار آتش افروزان ظاهرا به سلامت در رفته‌اند و كسي براي دستگيري و مجازات آنان اقدام نكرده و هيچ اداره و اداره‌جات و سازمان و نهادي ظاهرا خود را مقصر نمي‌داند و هريك خود را تطهير كرده و تقصير را به گردن ديگري مي‌نهد.

آري پدر جان! حتما مي‌دانيد كه در شهرها و كلان شهرها اداره جات طويل و عريضي وجود دارند كه براي خودشان اين چنين تابلو زده‌اند: اداره كل منابع طبيعي استان، اداره كل حفاظت از محيط زيست، سازمان جنگلها و مراتع، و غيره... اصطلاحاتي همچون محيط بان، جنگلبان و ...

شاعر-عليه الرحمه- مي‌فرمايند:

كارمند پشت ميز و ديپلم بيكار ما

هردو بيكارند اما اين كجا و آن كجا

نزد دكتر هردو رفتند آن گدا و آن غني

هردو بيمارند اما اين كجا و آن كجا

آري پدر جان! در اداره جات جدول حل مي‌كنند اما شهرداري هنوز آسفالت و جدولهاي كنار خيابانها را حل نكرده است؛ يعني نمي‌خواهد حل كند والا مي‌تواند.

به هرحال پدر جان! روزي كه آتشگاه  را آتش زدند من جگرم كباب شد زيرا ضجه و فرياد هزاران جانور بيگناه از قبيل: لاك پشت، خرگوش، موش، مار، پرندگان، چرندگان، خزندگان، جوندگان و ... به آسمان بلند بود كه همگي در آتش سوختند و مانند مسافران بيگناه حادثه دلخراش اتوبان قم-تهران كباب شدند.

آري پدر جان! درست است كه اداره جات ذيربط به وظايف خود به خوبي عمل نكرده و از منابع طبيعي و مراتع و جنگلها و محيط زيست آنطور كه شايسته و بايسته است صيانت به عمل نمي‌آورند، اما برخي از اين مردم لاابالي نيز بسيار تبهكارند و به دور از فضايل اخلاقي و متاسفانه آراسته به رذايل اخلاقي همين تبه‌كاران هستند كه كوهها و دره‌ها را آتش مي‌زنند و خم به ابرو نمي‌آورند و متاسفانه براي دستگيري آنان و سپردن به دست عدالت اقدامي صورت نمي‌گيرد و اگر مي‌گيرد عينا مصداق همين تك بيت شادروان »پروين اعتصامي« شاعر پرآوازه كشورمان است كه مي‌فرمايند:

دزد زر بستند و دزد دين رهيد

شحنه ما را ديد و قاضي را نديد

ضابطين دادگستري و عدليه و نظميه رسالت بس سنگيني دارند. رسانه‌هاي ما از قبيل مطبوعات و راديو و تلويزيون وظيفه دارند كه به خوبي اطلاع رساني كرده و خطاهاي انساني را گوشزد كنند. آري هم مردم مقصرند و هم اداره جات مربوطه و ذيربط.

حافظ شيرازي عليه الرحمه مي‌فرمايند:

آدمي در عالم خاكي نمي‌آيد به دست

عالمي ديگر ببايد ساخت وز نو آدمي

هر ساله صدها هكتار و مكتار از جنگلهاي ما طعمه حريق مي‌شوند و محيط زيست ما از بين مي‌رود.

آوخ پدر جان! يادم رفت. سازماني طويل و عريض داريم در شهرها بنام: »سازمان مسكن و شهرسازي« و »سازمان نظام مهندسي« و غيره كه در مقابل چشمان اين سازمانها اراضي حاصلخيز كشاورزي و باغهاي ميوه و درختان مثمر را تخريب و به اماكن مسكوني و برجهاي چند طبقه و آسمانخراشهاي سر به فلك كشيده و مسكن مهر تبديل مي‌كنند و اين سازمانها و نهادها خم به ابرو نمي‌آورند. در اين حيص و بيص كه زمين خواران سوار بر مركب پولداري و ساخت و ساز هستند، اغنيا غني‌تر شده و فقرا فقيرتر مي‌‌شوند و هر سال زمين‌هاي كشاورزي و باغات و مراتع و جنگلها از بين مي‌روند و همين انسانها كه اشرف مخلوقات ناميده مي‌شوند با دست خود تيشه به ريشه خود زده و محيط زيست را تخريب مي‌كنند و كسي از آنها بازخواست نمي‌كند: »يكي بر سر شاخ و بن مي‌بريد... الخ«

آري پدر جان! آتشگاه سوخت و سياه پوش شد و مردم كماكان منتظرند كه روزي روزگاري عاملان اين آتش سوزي در دادگاه عدل حاضر شوند و به كيفر اعمال زشت خود برسند.

آري پدر جان! هرچند شيخ اجل سعدي عليه الرحمه مي‌فرمايند:

علاج واقعه قبل از وقوع بايد كرد

دريغ سود ندارد چو رفت كار از دست

به روزگار سلامت سلاح جنگ بساز

وگرنه سيل چو برخاست سد نشايد بست

متوليان امور و روساي ادارات از كوچك و بزرگ از هم اكنون بايد تدبيري انديشند تا از تكرار اينگونه حوادث تلخ و ناگوار جلوگيري به عمل آيد  واز اين پس جگرها كمتر كباب شوند.

آري پدر جان! پس از اينكه متن انشا را در كلاس قرائت كردم مرا به دفتر احضار و با خط كش آهني به كف دستانم زدند كه فسقلي! هنوز پات گرم نشده انشاي بودار مي‌نويسي و شعر پروين اعتصامي مي‌خواني؟! باور كن كف دستانم تاول زده و آنقدر مرا زدند كه شعر و معر همه از يادم رفته است.

آري پدر جان! من به نصايح پدرانه شما گوش كردم كه گفتيد: توانا بود هر كه دانا بود. به همين خاطر از روستا به شهر آمده‌ام و مشغول تحصيل هستم. باور كن پدر جان! من دوست دارم دوباره به ده برگردم و با شما گندم توليد كنم، زيرا توليد بهتر از مصرف است.

من ديگر حوصله ندارم كه انشا بنويسم: علم بهتر است يا ثروت؟ زيرا به اين نتيجه رسيده‌ام كه نه علم به درد مي‌خورد و نه ثروت بلكه وجدان و اعصاب آرام.

آري پدر جان! چه كنم؟ مگر نه اين است كه: ز گهواره تا گور دانش بجوي؟! من ديگر توبه كرده‌ام كه انشاي معني‌دار و بودار ننويسم. خانم معلم مي‌گفت: بار ديگر از اين چرت و پرت‌ها بنويسي، پرونده‌ات را مي‌گذارم زير بغلت و از اين مدرسه اخراجت مي‌كنم! من گفتم چشم!

درس معلم ار بود زمزمه محبتي

جمعه به مكتب آورد طفل گريزپاي را

معلم عصباني شد و گفت: باز هم رفتي دنبال چرت و پرت‌ها و شعر خواندن؟ گفتم: خانم معلم! اجازه؟ من دارم از شما تعريف مي‌كنم! گفت: تعريف بخوره تو سرت با اين چرت و پرت گفتنت! بس كن ديگه! گفتم چشم!  گفت: برو سر جايت بشين! من نشستم اما هنوز اين سئوال در ذهنم جولان مي‌دهد كه: چرا آتشگاه در آتش سوخت؟!

آري پدر جان! من عليرغم اين همه مشكلات مي‌خواهم درس بخوانم و در اداره كل منابع طبيعي و يا حفاظت محيط زيست استخدام شوم، من حاضرم محيط بان شوم و تفنگ بر دوش گرفته و از كوهها و دره‌ها و محيط زيست به خوبي حفاظت كنم تا كسي جرات نكند طبيعت زيبا را آتش زند و كوههاي سرسبز و خرم را سياه‌پوش كند.

شما نگران من نباشيد، به قول خودتان: »هه‌روا بوه‌و هه‌روا ده‌بيَ« شما از همين حالا به فكر من باش بلكه يك پارتي برايم جور كنيد كه من در اداره حفاظت محيط زيست استخدام شوم و وظايف خود را به نحو احسن انجام دهم.

زياده عرضي نيست. والسلام فرزندت دانش آموز بازيگوش مدرسه.

..............................................................................................................

مطالب مرتبط:


دل گفته ای راجع به آتش سوزی کوه های خانگا /ارکان حیاتی


تصاویر مرتبط:

تصاویری از آتش سوزیهای امسال شهرستان پاوه


 

عکس:مصطفی ویسمرادی

برگرفته از :هفته نامه سیروان

[ ۱۳۹۲/۰۷/۱۱ ] [ ۲:۲۰ ب.ظ ] [ مصطفی ویسمرادی ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

روستای خانقاه یکی از 65 روستای شهرستان پاوه است که در 3کیلومتری آن شهرستان واقع گردیده است.

ازشمال به پاوه ،ازجنوب به کوه آتشکده ،از شرق به روستای بندره واز غرب به روستای گلال ونهایتا مرز عراق ختم می شود.
طبق آماررسمی، روستای خانقاه سال 1389دارای 380 خانوار باجمعیتی بالغ بر 1487نفر می باشد.

کاربران گرامی لطفا:

1-جهت اطلاع ازبروزرسانی وبلاگ درخبرنامه عضوشوید تاآخرین مطالب وعکسها به ایمیل شماارسال شود.

2-ازبخشهای مختلف وبلاگ اعم از :عکسهای قدیمی،آشنایی با زندگی علما،ادباوبزرگان روستای خانقاه،باشاعران روستای خانقاه،

مقالات ومطالب مذهبی،تاریخ وپیشینه روستای خانقاه،مطالب ومسائل  فرهنگی واجتماعی،چشم اندازهاومناظر طبیعی روستای خانقاه،مصاحبه ها وگفتگوها،زبان وادبیات اورامی،مناسبات ومراسمات دیدن فرمائید.

۳-درصورت بروز هرگونه مشکل درblogfa  ،وبلاگی دیگر درblogsky  به این آدرسhttp://takanah.blogsky.comراه اندازی شده است ،درصورت تمایل می توانید به آدرس مذکور مراجعه فرمائید.

4-مستدعی است جهت پربارترنمودن وبلاگ مقالات ،عکسها ومطالب خویش رابه این آدرس ارسال فرمائید:

takana98@gmail.com


امیدوارم لحظات خوبی رادراین وبلاگ سپری کنید،باماباشیدانشاالله دست خالی خارج نخواهیدشد.
لینک دوستان
امکانات وب